rss

يکشنبه 26 5 1393
عشق رويا و اشعار شهريار

وقتي از خونه عمه برگشتيم متوجه شده بودم كه انگار يك چيزي رو جا گذاشتم اما نمي دونستم كه بعد ها مشخص شد قلبم رو در اون خونه جا گذاشتم و عاشق رويا شده بودم رويا عاشق شعر و شاعري بود و هر از گاهي براش اشعار حافظ رو ارسال مي كردم از طريق ايميل و اس ام اس اما جرات اين رو نداشتم كه بهش بگم دوست دارم آلبوم هاي قديم رو كه نگاه مي كردم ديگه عكي به نام عكس خنده دار وجود نداشت



و همه عكس ها عاشقانه به نظر مي امدند با خودم كه فكر مي كردم ديدم كه چقدر زود بزرگ شده ايم در قالب داستان كوتاه حرف هايم را مي زدم و برايش ارسال مي كردم اما مطمئن نبودم كه متوجه منظورم شود و در آخ رهم اين شعر استاد شهريار كه از مجموعه اشعار شهريار پيدا كردم كارم را درست كرد و رويا اجازه داد به خاستگاري برويم :

نرگس دريده چشم به ديدار او ولي

ديدار آفتاب به چشم دريده نيست

در بزم او كه خفته فرو پلك چشمها

غير از دل تپيده و رنگ پريده نيست


(0) نظر | برچسب ها :
X